دخترے تنها در آستانـﮧ فصلـے سرد

دیدگانمـ همچو دالانـ هاے تار گونهـ هایـمـ همچو مرمرهاے سـرد

اے سینهـ در حرارتــ سوزانــ خـود بســوز                        دیگــر سراغـ شعلهـ آتـــشـ زِ منــ مگیــر

مـ ے خواستمـ شعلهـ شومـ سَر کشــی کنمـ                   مرغـ ے  شدمــ بِــ کُنجـ قَفسـ بَستهـ و اَســیر
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390ساعت 1:4 توسط ParIs| |

همیشه محکوم بوده و هستم!

در همه جا!

چون من زنم!

از دادگاه خانواده گرفته

تا نگاه هیز پسرای خیابون

از حق و حقوق گرفته

تا زندگی!

محکوم به زندگی ام!

ناراحت نیستم اما

این زندگی نیست!

میخواهم زندگی کنم...

نه بدون تو!

در کنار تو

اما با افکار دیگه!

من محکوم به زندگی با افکار پوسیده ی مردانی هستم

که جز " جنس مذکر " را تو جامعه نمیبینند!

محکوم به زندگی با مردانی که

مرا دیوانه... عروسک های رنگارنگ... عقده ای یا جنس دوم میخوانند!

میگویند زن از پهلوی مرد آفریده شده!

شاید...

ولی من کمتر از تو نیستم! بیشتر هم نیستم!

من مثل توام...

ولی تو با بیرحمانه ترین افکار

مرا محکوم به زندگی در جامعه ای میکنی

که تنها نقش من در آن

خدمتکار رسمی مرد یا...!

وقتی اعتراض میکنم

تهمت عقده ای بودن به من میزنی

و از اینکه تنها " زورم " از تو کمتر است

نهایت استفاده را میبری!

به هر صورتی...!

و خیلی راحت می گویی:

تو زنی!

من زنم!

ولی تو چی از زن بودن میدانی؟!

اون مغز کوچکت از واژه ی " زن " چه چیزی درک میکند؟!

زن را در چی میبینی؟!

کاش

به جای این که اسم " مرد " را یدک بکشی

کمی مرد بودی!

میدانم حکمم چیست!

من محکوم بوده و هستم...

به ســـکــــــوت!  

نوشته شده در شنبه سیزدهم آبان 1391ساعت 16:50 توسط ParIs| |

بابا آب داد

بابا نان داد

بابا فقط آب داد و نان داد، مامان عشق داد
...

بابا گول شیطان را خورد و شناسنامه اش چند بار پر شد. پر شد، خالی شد

خالی نشد.خط خورد. زن ها خط خوردند، مادر ها خط خوردند

دخترها زن شدند، زن ها مادر شدند و خط خوردند

و بابا چون حق دارد، آب می دهد. نان می دهد.

مامان، زوجه

مامان، ضعیفه

مامان، عفیفه

مامان غذا پخت، بابا غذا خورد. مامان لباس را اتو کرد، بابا لباس را پوشید و رفت بیرون ...مامان ظرف شست، بابا روزنامه خواند.

بابا روزنامه خواند و اخبار دنیا را فهمید ولی نفهمید مامان غم دارد

بابا اخم کرد. بابا فحش داد.آخر بابا ناموس دارد .پشت سر ناموسش حرف بود.

مامان، کار

مامان، پیکار

مامان، تکرار. مامان، بیدار

بابا نان می دهد و فوتبال خیلی دوست دارد

بابا رونالدو را از مامان بیشتر دوست دارد

مامان می زاید. مامان با درد می زاید. مامان شیر می دهد، بزرگ می کند، حقیر می

شود، پیر می شود

بابا زن گرفت. صیغه بابا برای مامان طلا گرفت. مامان بغض کرد

مامان رفت. صیغه یعنی رفتم، رفتی، رفت ... مامان برگشت


کسی با بابا کار ندارد. بابا حق دارد. حتی اگر شب ها هم نیاید ولی مامان باید با آبرو باشد

آبرو یعنی مامان ساکت باشد. من ساکت باشم. زن ساکت باشد و مرد آب بدهد، نان بدهد

بابا "پرسپولیس" را دوست دارد

بابا "آنجلینا جولی" را دوست دارد

مامان، کار

مامان، پیکار

مامان، سرشار از پیکار

مامان، زندان، بیمار، تب دار

بابا خانه دارد، ماشین دارد، ارث دارد، غرور دارد ، زور دارد

مامان روسری دارد ولی دیگر هیچ چیز ندارد. مامان فقط حق مهریه دارد، حق نفقه دارد، حق آزادی دارد. پس باید ساکت بماند حتی اگر مهریه ،نفقه و آزادی ندارد.

بابا کله پاچه را از زن های زیر پل هم بیشتر دوست دارد

مامان خدا را دوست دارد ولی نمی دانم آیا خدا هم او را دوست دارد ؟ پس چرا مامان تب دارد؟! بابا نمی بیند

نمی بیند که مامان غم دارد، درد دارد


باباهای اینجا بیشتر وقتها نمی بینند

 بابا فقط آب می دهد، نان می دهد و می رود و ما هر روز، روزی هزار بار باید خدا را شکر کنیم..  

نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1391ساعت 23:18 توسط ParIs| |

دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟
جونور کامل کیه؟
واسطه نیار، به عزتت خمارم
حوصله‌ی هیچ کسی رو ندارم
کفر نمی‌گم، سوال دارم
یک تریلی محال دارم
تازه داره حالیم می‌شه چی‌کاره‌ام
می‌چرخم و می‌چرخونم ٬ سیاره‌ام
تازه دیدم حرف حسابت منم
طلای نابت منم
تازه دیدم که دل دارم، بستمش
راه دیدم نرفته بود، رفتمش
جوونه‌ی نشکفته رو٬ رستمش
ویروس که بود حالیش نبود هستمش

جواب زنده بودنم مرگ نبود؛ جون شما بود؟
مردن من مردن یک برگ نبود؛ تو رو به خدا بود؟

اون همه افسانه و افسون ولش؟
این دل پر خون ولش؟
دلهره‌ی گم کردن گدار مارون ولش؟
تماشای پرنده‌ها بالای کارون ولش؟
خیابونا، سوت زدنا، شپ شپ بارون ولش؟

دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟
جونور کامل کیه؟
گفتی بیا زندگی خیلی زیباست؛ دویدم
چشم فرستادی برام تا ببینم؛ که دیدم

پرسیدم این آتش بازی تو آسمون معناش چیه؟
کنار این جوب روون معناش چیه؟
این همه راز، این همه رمز
این همه سر و اسرار معماست؟
آوردی حیرونم کنی که چی بشه؟ نه والله
مات و پریشونم کنی که چی بشه؟ نه بالله
پریشونت نبودم؟
من
حیرونت نبودم؟

تازه داشتم می‌فهمیدم که فهم من چقدر کمه
اتم تو دنیای خودش حریف صد تا رستمه
گفتی ببند چشماتو وقت رفتنه
انجیر می‌خواد دنیا بیاد، آهن و فسفرش کمه

چشمای من آهن انجیر شدن
حلقه‌ای از حلقه‌ی زنجیر شدن
عمو زنجیر باف زنجیرتو بنازم
چشم من و انجیرتو بنازم

دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟
جونور کامل کیه؟ 
امروز سالروز حسین پناهی شاعر و بازیگر ایرانی کسی ک تا بود شناخته نشد!
همین ک رفت.. .. .. 
مثله خیلی از آدمایه دیگه وقتی رفت تازه فهمیدیم کی بود.....
تسلیت میگم ب همه دوست دارانش

برای آرامش روحش چند لحظه سکوت لطفاً.



نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1391ساعت 4:35 توسط ParIs| |

 بازیگر سابق سینمای ایران که سال گذشته انتشار عکس های او با یک سینه برهنه در یک مجله فرانسوی 

خبرساز و جنجال آفرین شد، در فیلم جدیدی به اسم "سنگ صبور" به کارگردانی عتیق رحیمی فیلمساز افغانی

بازی کرده است. در این فیلم که بزودی بیرون خواهد اومد، گلشیفته بصورت «کاملا برهنه» در آغوش یک مرد

جوان نقش یک زن فاحشه رو بازی میکند. چند سایت خبری وابسته به دولت جمهوری اسلامی در ایران، امروز 

این خبرجدید رو با چنین تیتری منتشر کرده اند: گلشیفته سرانجام یک روسپی شد !  

اینکه با چ پوششی و ظاهری نقش بازی میکنه  ب عقایده خوده 

گلشیفته بر میگرده و ما حقی نداریم کـ شخصیت بازیگر رو زیره سوال ببریم

گلشیفته یک روسپی نیست.

 مثله این بچه ها ک ی فیلم میبینن یه نفر تو فیلم میمیره بعد اون بچه فکر میکنه طرف واقعا مُرده 

حالا گلشیفته نقشه ی فاحشرو بازی کرده دیگه فک کردن گلشیفته فاحشست!!!!!!!!!!!

واقعا متاسفم ک انقدر کوته فکرن....

دانلـــــــــود تیـــــــــــزر فیــــــــــــــــلم

بعـــــ ـداً نوشتــــــ:

چند روزی نیستم فردا میرم شیراز :)

نوشته شده در یکشنبه یکم مرداد 1391ساعت 13:18 توسط ParIs| |

کـــو ر بــاش بانـــو

نـگاه کـه مـی کنـی، مـی گوینــد: نَـخ داد!

عَـبوس بــاش بانــــو

لبــخند کـه مـیزنـی، مـی گـوینــد: پـا داد!

لال بــاش بانــــو

حَـرف کـه مـی زنـی، مـی گوینــد: جـلوِه فـروخـت!

شـاید دسـت از سـرمان بردارنـد ،

شــــــــایــــــــ ـد !!!

پـــ ـی نوشتــــــ:

گـاهــی نمـی دانــی
                                 از دسـت داده ای
                                                               یـــا

                                                                      از دسـت رفـــتـه ای

نوشته شده در سه شنبه بیستم تیر 1391ساعت 16:29 توسط ParIs| |

 
آقا اجازه خسته ام از این همه فریب       از های و هوی مردم این شهر نا نجیب

آقا اجازه پنجره ها سنگ گشته اند      دیوارهای سنگی از کوچه بی نصیب

آقا اجازه باز به من طعنه می زنند      عاشق ندیده های پر از نفرت رقیب

«شیرین»ی وجود مرا «تلخ» می کنند      «فرهاد»های کینه پرست پر از فریب . . .


خدا خالق عشقه / محمد گل عشقه / علی مظهر عشقه / زهرا وجود عشقه

حسن نماد عشقه / حسین سالار عشقه / عباس ساقی عشقه

زینب شاهدعشقه / سجاد راوی عشقه / باقر کلام عشقه

صادق احیای عشقه / کاظم صابرعشقه / رضا ضامن عشقه

تقی جمال عشقه / نقی پاکی عشقه / حسن بقای عشقه

مهدی قیام عشقه

اینم دعای عشقه: اللهم عجل لولیک الفرج
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر 1391ساعت 18:9 توسط ParIs| |

سهراب نیست

تابگویم آب راگل کردند

بگویم همه جا پر کرکس شده

قفس ها فقط در یاد قناری هایند

بگویم قایق هاساخته شد

برای ناکجا آباد

بگویم رازگل سرخ را

پــر پــر کردند

شایدم رفتی که نگویم زندگی

زندگی نیست

زندگی دیگر بوی آن ریحان نیست

در نبودت یا سها مُـردند

آسمان آبی نیست

و دست ها همه استخوان هایند

من هم باید بیایم

دیر شده

چمدانم کو که به اندازۀ آه حسرتهایم 

جا دارد

باید بروم

دیر شده

بوی ریحان ُ بوی یاس


آه دیر است
                                                             یاس


نوشته شده در پنجشنبه هشتم تیر 1391ساعت 11:32 توسط ParIs| |

شنبه . یکشنبه .دوشنبه .در اعتراض به گرانی و تورم

مرغ و نان و شیر خریداری نمیکنیم

فقط سه روز با هم متحد باشیم

 برای کمک به هموطنان کم درآمد و آسیب پذیرمان

لطفا اطلاع رسانی کنید


تاریخ همبستگی ۳/۴/۹۱ لغایت ۵/۴/۹۱
نوشته شده در شنبه سوم تیر 1391ساعت 15:21 توسط ParIs| |

 اختلاف من با برخی از شخصیتهای مذهبی (روحانیون) ، اختلاف پسری است با پدرش در درون خانواده و هر

دوبر سر یک تعصب و آن مصلحت حفظ سلامت و حیثیت خانه و خانواده‌ مان ( مثلا" پسری تلاش می کند تا در 

خانه سیستم گرمایی شوفاژ را برقرار کند و پدر به کرسی عادت کرده و مخالفت می کند و حاضر نیست ).

این است که من لحظه ای از گفتن در برابر این نسل و این غرب مهاجم برای ماندن این خانه خاموش نخواهم

شد ؛ چون احساس خطر می کنم ، اگر چند زمستان دیگر بگذرد و اگر زلزله ای دیگر آن را تکان دهد خانه فرو

خواهد ریخت ، بچه ها خواهند گریخت ، پیرها و بیماران در زیر آوار آن خواهند مرد.

دمی گریبان بزرگ ها و اولیای خانواده را رها نخواهم کرد ؛ نه از کتکشان می ترسم و نه از نوازششان.

گاه از سر و صدا می افتم اما اگر در زیر مشت و لگد پدران روحانی خُرد و خمیر شوم شکایت بر بیگانه نخواهم برد .

اختلاف ها اختلاف بچه ها و بزرگ ها و در یک خانواده است.

چه نامرد مردمی هستند که کشمکش خانوادگی را از حُرمت حریم خانواده به کوچه و بازار و بیگانه کشند.


 « دکتر علی شریعتی »  

+ 29 خرداد سالروز مرگــ دکتر علی شریعتی رو بِ تمامه دوستدارانش تسلیتـــــ میگم      

+ مبعثـــ پیامبر گرامیمون رو تبریکــ میگم (عیدتون مبآرکـــــ)

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1391ساعت 22:9 توسط ParIs| |

 خیانت چیست...؟

حتما نباید به معنای ترک کردن وهمخوابی با دیگری باشد .. گاهی خیلی از آدمها در حالیکه با تو هستند ؛

به تو خیانت میکنند .. هنگامی که در کنارت قدم میزنند .. 

ولی نگاههای معنا داری به دیگری میکنند .. هنگامیکه از یه بوسه ی تو .. یک داستان سکسیِ عاشقانه

میسازند و برای بقیه تعریف میکنند .. هنگامیکه میخواهنددر موردت صحبت کنند .. بجای گفتن مَحاســــن اخلاقیت 

.. از اندام زیبایت سخن میگویند .. میتوانی آن برق وحشتناک شهوت را در چشمانش بخوانی . . . .

وای ....

وای برما .. بدتر از همه آنکسی ست که از همان ابتدای دوستی .. تورا برهنه وبدون لباس بر روی تختش تصور

میکند .. و با پَـــــــــستی تمام به تو پیشنهاد دوستی سادهـ وپاکـــــ را میدهد ........!

خـــــــــــــــدا کجایی پـــــــــــــ ـس؟!؟!؟!


پــــ ـی نوشتـــــ:

دِلَــــم رَقــــــص نِمیפֿواهَد ............ 

هـِــــی دُنیآ ........ 

تَمامَش کُــטּ..........

وَگــــرنَه ، 

ســــــــ ـآزَتـــــــ رآ میشکنم  :|

+ لینک تکونی کردم بی معرفتا حَـــــــذفـــــــ

+ وبم 1 ــــآله شد
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد 1391ساعت 17:33 توسط ParIs| |

مــــــرد است دیگر ....گاهی تند میشود،

گاهی عاشقانه میگوید....!!

مـــــــــــرد است دیگر....

غرورش آسمان ،دلش دریاست.....!!

تو چه میدانی از بغض گلو گرفته یک مــــــــرد...؟؟! ...

تو چه میدانی از چشمانت که شده دنیای او.....؟

تو چه میدانی از هق هقِ شبانه ای که خودش خبر دارد و

بالشتش....!؟!!

تو برو پیِ درد و دل های مردی بگرد که پاییز شده کابوس شومش....!!!

مرد را فقط مرد میفهمد و مـــــــــــرد.....!!!؟


دخـــــتر که باشی میدونی اولین عشق زندگیت پــــــــــدرته...
دخـــــتر که باشی میدونی محکم ترین پناهگاه دنیا آغوش گرم پــــــــــدرته....
دخـــــتر که باشی میدونی مردانه ترین دستی که میتونی تو دستات بگیری و بعدش دیگه از هیچی نترسی
دستای مهربون و گرم پــــــــــدرته....
دخـــــتر که باشی میدونی همه دنیا پــــــــــدرته...
دخـــــتر که باشی میدونی هر جای دنیا که باشی ، چه کنارت باشه یا نباشه قویترین فرشته نگهبان زندگیت
پــــــــــدرته.....

پریس ـآ نوشتــــ:

× دختر کـ باشی گاهی دلت میخواد پدرت دررررررررررررکت کنه بفهــــمتت.. .. ..

× دختر کـ باشی سخته پدرت بعضی چیزارو بهت تحمیل کنه و تو نخوای قبول کنـــــ ـی.. .. ..

شاهین نجفی نوشت:

+ پــدر تو تکثیر یه درد دوباره ای 

پــدر تو معنی زندگی شاعرانه ای 

پــدر تو خشم کوچه ای که تو مشتته 

پــدر تو شاعر نسلی هستی که پشتته

+ روزه مردو بـ همه مَــــــردایه سرزمینم تبریک میگم 

مَـــــرد باشید خواهشاً.. .. ..

بعــــداً نوشتــــ:

چند روزی نیستم دارم میرم مشهد
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد 1391ساعت 20:22 توسط ParIs| |

در سرزمین من

هیچ کوچه ای

به نام هیچ زنی نیست

و هیچ خیابانی …

بن بست ها اما

فقط زنها را می شناسد انگار...

در سرزمین من

سهم زنها از رودخانه ها

تنها پل هایی است

که پشت سر آدمها خراب شده اند...

اینجا

نام هیچ بیمارستانی

مریم نیست

تخت های زایشگاهها اما

پر از مریم های درد کشیده ای است

که هیچ یک ، مسیح را

آبستن نیستند ...

من میان زن هایی بزرگ شده ام که شوهر برایشان حکم برائت از گناه را

دارد ...!!!

نمي دانم چرا شعار از

لياقتم ،صداقتم ،نجابتم و ... مي دهي

تويي که مي دانم اگر بداني بکارتم به تاراج رفته ،انگ هرزه بودن مي زني و
مي روي


اما بگرد ،پيدا خواهي کرد

اين روز ها صداقت و ،لياقت و ،نجابتي که تو مي خواهي

زياد ميدوزند!!

امروز پول تن فروشیم را به زن همسایه هدیه کردم ، تا آبرو کند ...

برای نامزدی دخترش !

و در خود گریستم ...

برای معصومیت دختری که بی خبر دلش را به دست مردی سپرده که دیشب ،

تن سردم را هوسبازانه به تاراج برد ...

و بی شرمانه می خندید از این پیروزی ...!!!!

روي حرفم، دردم با شماست

اگر زني را نمي خواهيد ديگر

يا برايش قصد تهيه زاپاس را داريد

به او مردانه بگو داستان از چه قرار است

آستانه ي درد او بلند است .

...يا مي ماند

يا مي رود!

هر دو درد دارد!


اينجا زمين است

حوا بودن تاوان سنگيني دارد.....

پــــ ـی نوشتـــــ:
باید خودم را ببرم خانه !

باید ببرم صورتش را بشویم…

ببرم دراز بکشد…

دلداریش بدهم ، که فکر نکند…

بگویم نگران نباش ، میگذرد…

باید خودم را ببرم بخوابد…

“من” خسته است …!

× پیشاپیش ولادته حضرتــِــ علی مبارکــــ

روزه مردرو ب همهــ ی مـَــــردایه سرزمینم تبریکــ میگم 

مـَـــــرد بودن سختهــ سختـــــ هرکسی نمیتونه مَــــــــرد باشهـ.. .. ..

لیاقت می خواد مَـــــــــرد بودن

× فردا صبح میخوایم بریم شمال 4_5 روز نیستم اومدم بهتون سر میزنم 

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم خرداد 1391ساعت 17:45 توسط ParIs| |

بیا از جایی که احساس را زندانی می کنند برویم

و تنهایی تنها آشنای قلبهاست

بیا از میان غریبه ها کوچ کنیم و برویم تا بلوغ با هم بودن

تا اوج آرزو ها

بیا از پایین بگذریم و با پیچکها از دیوار تنهایی بالا برویم

پشت دیوار باغی است و بچینیم اقاقی

بیا هجرت کنیم به جایی که همه همدیگر را باور دارند

بیا از عمق دلتنگی بگذریم و به اوج احساس برویم

بیا به شهر آرزو های دور دست سفر کنیم

جاده ها منتظر ماست

و صبح فردا طلوعی برای شروع دوباره ی احساس


بیا پرواز کنیم تا آن سوی دیدار

سپیده از راه رسید و دیگر وقتی برای ماندن نیست

بیا تا برویم ....


نوشته شده در شنبه ششم خرداد 1391ساعت 17:38 توسط ParIs| |

 میخوام راجع بـٍــ کسی حرف بزنم ک چند روزیه تو هر سایت یا وبلاگی میرم در موردش نوشتن 

و حکم اعدامشم صادر شده!!!

من نمیگم این آدم کاره درستی کرد و آهنگی کٍــ خوند درست بود ولی میخوام بدونم چرا تا این آهنگ خونده شد

همه تو وبلاگاشون از شاهین نوشتن؟!

وقتی شاهین از تجـــــ ـاوز ب ی دختر حرف میزد و قتی آهنگی خوند ک توش مینالید از تجاوز و خوردنه حقه خیلیا....

چرا این آهنگ مثله بمب تو سایتا و وبلاگا...

منفجـــر نشد چرا کسی نگفت تجاوز بٍــ یٍ دختر بی حرمتیــــــــ ـه؟!؟!؟

چرا کسی نفهمید تجاوز تویه کشوری کٍــ مردمانش مسلمونن و خدا رو میشناسن بی حرمتیـــــــــ ـه 

کسی کـٍـ مسلمونه بـٍـ یٍ دختر تجاوز میکنه بی حرمتی نیست!!!!!!!!!!!! 

این بی حرمتی نیست بٍــ امام رضا؟؟؟؟ب خدایی ک میپرسته؟؟؟؟؟

تا حالا چنتا از آهنگایه شاهینو گوش دادین کی تاحالا معنیه حرفاشو فهمیده؟!

اون بسیجیه ک حرف از اشتباه بودنه دوستیه دختر و پسر میزنه آیا خودش تنهاست؟

بسیجییه ک جلوی آزادیه عمله خیلیارو میگیره کـــــــی جلوی اونو میگیره کــــی جلوی اشتباهایه اونومیگیره؟!؟!

اون آخونده عمامه به سَری کــ حکمه اعدامه خیلیارو میبره کی حکمه اعدامه کارای کثیفه خودشو میربره؟؟؟؟

ب نظر مـــن امامایه مــا خیلــــــــــی بزرگـــــــ تر از این حرفان کــ بخوان با یه آهنگ کوچیک بشن و 

بهشون بی حرمتی بشــه.. .. ..!

پـــــ ـی نوشتــــ:

اگه حرفامو قبول نداری یا درکش برات سختـــه نظر نده 

هر کسی عقایده خودشو داره و براش محترمه پس 

حرفــــــــــ اضـــــ ـافهــــــــ نداریــــــــــــــ ـم.

نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعت 18:57 توسط ParIs| |

مادر تو تمام شادی هایت را به من بخشیدی و غمهایت را در خود فرو ریخته ای،

تا نفس دارم و بعد از مرگ نیز روحم فراموشت نخواهد کرد.

ای خدای بزرگ! به من توانائی بده هرگز از پله های غرور بالا نروم و لحظات شادم را در کنارش باشم.

کمک کن قلب رئوف و قشنگ این فرشته زمینی ات را هرگز نلرزانم و آسمان آرزوهایش را خراب نکنم

یا زهرا خودت این فرشته زمینیم را شاد نگه دار هیچ غمی را در دلش راه نده

 ولادت بانوی عزیز حضرت زهرارو ب همه تبریک میگم  

طفلی غنوده در بر من بیمار

با گونه های سرخ تب آلوده

با گیسوان در هم آشفته

تا نیمه شب ز درد نیاسوده

هر دم میان پنجه من لرزد

انگشتهای لاغر و تبدارش

من ناله میکنم که خداوندا

جانم بگیر و کم بده آزارش

گاهی میان وحشت تنهایی

پرسم ز خود که چیست سرانجامش

اشکم به روی گونه فرو غلطد

چون بشنوم ز ناله خود نامش

ای اختران که غرق تماشایید

این کودک منست که بیمارست

شب تا سحر نخفتم و می بینید

                                                   "فروغ"


+ یک مادر می تواند 10 فرزندش را نگهداری کند؛

اما 10 فرزند نمی توانند یک مادر را نگه دارند ...

و این انصاف نیستـــــ ...

+  سلامتی مادر

که وقتی غذا سر سفره کم بیاد

اولین کسی که از اون غذا دوس نداره خودشه . . .

+ مادر با یک دست گهواره، و با دستی دیگر جهان را تکان می دهد.

(ناپلئون بناپارت، امپراطور فرانسوی)

مـــــادَرَم روزَتــــ مُبارَکــــ


نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 18:6 توسط ParIs| |

سلام اي شعره سر كرده

جرا با ما دلت سرده؟

سلام اي بخت بركشته

جرا با ما خوشي قهره؟

سلام اي راه گمگشته

جرا هرسويت هست دره؟

سلام اي سقف بي برده

جرا همسايه نامرده؟

سلام آهوي لب بسته 

بدو صياد بي رحمه 

سلام اي بانوي خسته

برو دنيا ته درده

خدايـــــــا

 دســــ ـتم به آسمانــــت نمي رســـــــ ـد

 امـــا تو که دســــــتت به زمين مي رســــــــد

 “ بُلَنـــــدَم کُـــــن “

پریس ـآ نوشت:سلام بچه ها بعد از 2 ماه و نیم بالاخره اومدم ولی  خیلیا نیستن خیلیا رفتن .. .. ..!!!!

داداش عرفان_سارا جونــم _داداش علی_سما جون _مَهزاد_امیر سامان...

از دسته من ناراحت نشید  من اگه  رفتم مجبور شدم باور کنید مجبور بودم:'(

نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 17:30 توسط ParIs| |

سنگ،کاغذ، قیچی
 کدام باشم از تو بریده ام دنیا؟
...سنگ باشم؟
یا قیچی؟
بشکنم یا جدا کنم
.
کاغذ باشم که تو بنویسی و من اجرا کنم؟
آخ دنیا...آه دنیا...
 با من هم بازی نشوووووووو.. .. ..  



كاش چون پاییز بودم ... كاش چون پاییز بودم

كاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم

برگهای آرزوهایم یكایك زرد میشد

آفتاب دیدگانم سرد میشد

آسمان سینه ام پر درد می
شد
ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ میزد

اشكهایم همچو باران

دامنم را رنگ می زد

وه ... چه زیبا بود اگر پاییز بودم

وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم

شاعری در چشم من می خواند ...شعری آسمانی

در كنار قلب عاشق شعله میزد
در شرار آتش دردی نهانی
نغمه من ...
همچو

آوای نسیم پر شكسته

عطر غم می ریخت بر دلهای خسته
پیش رویم

چهره تلخ زمستانی جوانی
پشت سر

آشوب تابستان عشقی ناگهانی
سینه ام

منزلگه اندوه و درد و بدگمانی

كاش چون پاییز بودم ... كاش چون پایز بودم


"فروغ"


و باز روز خداحافظي رسید

تلخ

زیبا

رویایی

خداحافظ ای کودکان شور من

خداحافظ ای لحظه های خوش

سلام دلتنگی های جدید

و سلام روزهای بعد ...


چه قد جدا شدن از شماها سخته کاش میشد نرم.. .. ..

کـــــــــــــــــــــــــ ـاشــــــــــــ.. .. ..

مهزاد_سارا_ نفس _هلن_داداش عرفان_داداش علـــی جونم_پسر ف ا ح ش ه_علیرضا_سحر_امیر سامان_Alone boy_امیـر_مریم_فاطی_یاسین _آرزو_داداش فرهاد_فرشید.. .. ..
همتونو دوس دارم عاشقتونم مرسی ک این مدت منو تحمل کردین مرسی واقعا مرسی 
هیچ وقت شماهارو یادم نمیره هیچ وقت شاید چن ماه دیگه اومدم....!!!!نمیدونم.. .. ..!!!!!!  
اگه دیگه نیومدم حلالم کنید.. .. ..
با اینکه خیلــــــــی برام سخته
بچه ها خداحافظ دلم براتون تنگ میشه :'((
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 21:30 توسط ParIs| |

آدمیزاد

غرورش را خیلی دوست دارد

اگر داشته باشد

آن را از او نگیرید

حتی به امانت نبرید

ضربه ای هم نزنیدش

چه رسد به شکستن یا له کردن

آدمی غرورش را خیلی زیاد

شاید بیشتر از تمام داشته هایش

دوست

می دارد

حالا ببین اگر خودش غرورش را به خاطر تو نادیده بگیرد چه قدر

دوستت دارد

این را بـفهــــم آدمیزاد


قرصهای لاغری ......

کرم موبر دائم.......

رفع چین و چروک.......

قرصهای افزایش قد ........

فرم دهنده و سفت کننده سینه و باسن.....

کاشت مو در بیشترین تراکم .........

کاهش ۳ تا ۵ سایز به محض پوشیدن گن .......

کوچک کننده بینی.............

.

.

شناسنامه مان شده این (تن) لعنتی!!!!!


رحم اگر هست همان در دل مرگ است که او

این همه مرغ اسیر از قفس آزاد کند

پریس ـا نوشتــ:

شاید اومدم ولی معلوم نیستــ کــ ـی.. .. ..؟!؟

اصلا نمیدونم دیگه میام یا نه.. ..  ..!!! :( 

اگه نیومدم خداحافظ

نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 20:47 توسط ParIs| |

Design By : iimaco.blogfa.com