|
دخترے تنها در فصلـے سرد |
و حکم اعدامشم صادر شده!!!
من نمیگم این آدم کاره درستی کرد و آهنگی کٍــ خوند درست بود ولی میخوام بدونم چرا تا این آهنگ خونده شد
همه تو وبلاگاشون از شاهین نوشتن؟!
وقتی شاهین از تجـــــ ـاوز ب ی دختر حرف میزد و قتی آهنگی خوند ک توش مینالید از تجاوز و خوردنه حقه خیلیا....
چرا این آهنگ مثله بمب تو سایتا و وبلاگا...
منفجـــر نشد چرا کسی نگفت تجاوز بٍــ یٍ دختر بی حرمتیــــــــ ـه؟!؟!؟
چرا کسی نفهمید تجاوز تویه کشوری کٍــ مردمانش مسلمونن و خدا رو میشناسن بی حرمتیـــــــــ ـه
کسی کـٍـ مسلمونه بـٍـ یٍ دختر تجاوز میکنه بی حرمتی نیست!!!!!!!!!!!!
این بی حرمتی نیست بٍــ امام رضا؟؟؟؟ب خدایی ک میپرسته؟؟؟؟؟
تا حالا چنتا از آهنگایه شاهینو گوش دادین کی تاحالا معنیه حرفاشو فهمیده؟!
اون بسیجیه ک حرف از اشتباه بودنه دوستیه دختر و پسر میزنه آیا خودش تنهاست؟
بسیجییه ک جلوی آزادیه عمله خیلیارو میگیره کـــــــی جلوی اونو میگیره کــــی جلوی اشتباهایه اونومیگیره؟!؟!
اون آخونده عمامه به سَری کــ حکمه اعدامه خیلیارو میبره کی حکمه اعدامه کارای کثیفه خودشو میربره؟؟؟؟
ب نظر مـــن امامایه مــا خیلــــــــــی بزرگـــــــ تر از این حرفان کــ بخوان با یه آهنگ کوچیک بشن و
بهشون بی حرمتی بشــه.. .. ..!

پـــــ ـی نوشتــــ:
اگه حرفامو قبول نداری یا درکش برات سختـــه نظر نده
هر کسی عقایده خودشو داره و براش محترمه پس
حرفــــــــــ اضـــــ ـافهــــــــ نداریــــــــــــــ ـم.
بـــــــ ـعداً نوشتــــــ:
× آپ نمیشه تا وقتی کــ داداش عرفانـــم برگرده

مـــــادَرَم روزَتــــ مُبارَکــــ


برو دنيا ته درده

خدايـــــــا
دســــ ـتم به آسمانــــت نمي رســـــــ ـد
امـــا تو که دســــــتت به زمين مي رســــــــد
“ بُلَنـــــدَم کُـــــن “
پریس ـآ نوشت:سلام بچه ها بعد از 2 ماه و نیم بالاخره اومدم ولی خیلیا نیستن خیلیا رفتن .. .. ..!!!!
داداش عرفان_سارا جونــم _داداش علی_سما جون _مَهزاد_امیر سامان...
از دسته من ناراحت نشید من اگه رفتم مجبور شدم باور کنید مجبور بودم:'(



این را بـفهــــم آدمیزاد

قرصهای لاغری ......
کرم موبر دائم.......
رفع چین و چروک.......
قرصهای افزایش قد ........
فرم دهنده و سفت کننده سینه و باسن.....
کاشت مو در بیشترین تراکم .........
کاهش ۳ تا ۵ سایز به محض پوشیدن گن .......
کوچک کننده بینی.............
.
.
شناسنامه مان شده این (تن) لعنتی!!!!!

رحم اگر هست همان در دل مرگ است که او
این همه مرغ اسیر از قفس آزاد کند
پریس ـا نوشتــ:
شاید اومدم ولی معلوم نیستــ کــ ـی.. .. ..؟!؟
اصلا نمیدونم دیگه میام یا نه.. .. ..!!! :(
اگه نیومدم خداحافظ
امروز 9 اسفنده تولدمه
پریسا جــــــ ـون تولدت مبارکــ خانومی ![]()
هم اسفندو خیلی دوس دارم هم زمستونو عاشق برفو بارونو سرماشم زمستون جونم خیلی دوست دارم
مرســ ـی اَزتــ.. .. ..![]()



امسال اولین کسی ک تولدمو بهم تبریک گفت ایمان(عشقم) بود دومین نفر نفس بود ک خیلــــــــــــــی دوسش دارم عاشقتم نفس جونم تو وبشم تولدمو تبریک گفت ممنونم اَزت از همین جا میبوسمت فقط از خدا می خوام ک هیچ وقت تنهات نذاره ایشالا همیشه موفق باشی خواهره گلم![]()
در فصل های زندگیم
بهاری شاد و غمگین میکشم
و تابستانی تنها چون تنهاییرو توش زیاد حس کردم
پاییزم را ب غمگینی هوای بارانی اش میکشم
و زمستان را غمگین تر از هر فصلی
چرا ک در زمستان زاده شدم,شکل گرفتم
توسط هر زمستانی جدید تلخی هارا تجربه کردم
در زمستان معنی زندگی را فهمیدم
زمستان؟! چ کردی با من
ب من آموختی همه چیز ب پاکی و سفیدیه برفهایت نیست و
هیچ کس ب سادگی و پاکی آدم برفی نخواهد بود.. .. ..!!!

بعدا نوشت:آزی جوووووووووونم میسی ک تولدمو تبریک گفتی دوســـــــــــــــــ ـت دارم
آجی بــــــــــوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووســ ![]()
![]()
اگر غیر از این کنی جامعه تکذیبت میکند

حوا تو مگر سیب را پوست کندی خوردی
که دنیا اینگونه پوست ما رامیکند!! ...
چند روز پیش سالروز مرگ فروغ فرخزاد بود که به همه دوستدارانش تسلیت میگم.

فروغ عزیز!
اے کاش اینجا بودے تا میدیدے چه قدر شعرات محبوب شده میونه آدمایی که پر از دردن پر از حرفن ولی اجازه گفتن بهشون داده نمیشه.. .. ..
خیلیا امروز حرفاتو میفهمن تنهاییتو,دردتو,زن بودنتو,معنیه دونه بٍ دونه کلماتی کٍـ تو شعرات هست خیلیا هم باهات هم دردن.. .. ..
منم باهات هم دردم منم میفهممت.. .. ..
منم فروغ عزیز این روزها زنے هستم در آستانه فصلے سرد...
زنے در ابتداے درک هستے آلوده ے زمین
و یاس ساده و غمناک آسمان
و ناتوانے دستهاے سیمانے اش...
و خاک، این خاک پذیرنده
براے من نیز اشارتیست به ارامش و
شنیدن نجواے باد
که مرا وا مے دارد
به جفت گیرے گل ها بیاندیشم...
و تو برای من الگویی ناب در زندگی هستی
همیشه وقتی شعراتو میخونم یٍ شوقی هست برای درک معنیه حرفات با نوشتن با دردات کنار میومدی بٍـ بقیه میفهموندی با غم باید بزرگ شد زندگی کرد.. .. ..
فروغ عزیز!
تنها الگویه نابٍ من شهامت و جسارت را بٍـ من آموختی.. .. ..
این را بٍـ من آموختی کٍـ زن بودن ترجمه کلمه ی تمام"ظرافت های...."دنیاست
مردان گاه این ظرافت را درک نمی کنند و زن ظرافتش میشکند.. .. ..
بٍــ من اموختی کٍـ نگذارم ظرافت زن شکسته شود و من امروز در تلاشم کٍـ ظرافت زن را حفظ کنم و حقش را کٍـ
مساوی زندگی کردن با مرد است بٍــ او برگردانم و اجازه گرفتنه حقش را بـٍـ این دلیل کٍـ یک زن است بٍــ
هیچکس ندهم.. .. ..
و من چون یک زنم
باید در قبا و چــــــادری که او می خواهد بر سرم بکشد نفس بکشم، زندگی کنم و بمیـــرم تا از
دیدگاه عرف مردانه خاکستری، زنی نجیب بحساب ایم...
با صدایی بلند فریاد می کنم که اگر سر کردن چارقد، تظــــــــــــــــاهر به آن چیزی که نیستم کردن و
سکوت درباره احساسات زنانه ام را نجابت و زنانگی می دانید، من هرگز زن نجیبـــــــــــی نیستم و
نخواهم بود...

فروغ عزیــــز.. .. ..روحت شاد!
همیشه دوستتـــــــــ دارم.. .. ..![]()
اومدم بعد از 1 ماهو 9 روز.. .. ..خیلی حرفا دارم که بزنم ولی حسش نیســـ.. .. ..
میخوام راجع بهـ یه چیزی بگم که خیلی ناراحتم کرده....:(
رفته بودم دکتر با مامانم داشتیم از پله ها میرفتیم بالا که صدایه گریه ی یه بچه میومد رسیدیم اون قسمتی که اتاقه دکترا بود یٍ راهرویه خیلی شلوغ...
صدایه گریه ماله یٍ دختر بچه 7_8 ساله بود یه نگاه بهش کردم دیدم با دسته چپش دسته راستشو گرفته دسته راستش از مُچ تا نوکه انگشتاش باند پیچی شده بود.. .. ..
صدایه گریش کله سالونو پر کرده بود رفتم سمتش ازش پرسیدم دستت چی شده؟؟
با گریه حرف میزد نمی فهمیدم چی میگه رفت سمته مامانش یه زنه حدودا35 ساله چادری
لبه های چادرشو گذاشت بود تو دهنش دسته بچشو گرفتو گفت خفه شو!!خفه شو!! کثافت...
باورم نمیشد چطور میتونه با بچش اینطوری حرف بزنه دختر بچه اومد سمته من بهش گفتم چرا دستت اینطوری شده؟با گریه گفت سوخته گفتم با چی؟گفت گرفته به بخاری بغلش کردم کشیدمش طرفه خودم گفتم گریه نکن منو محکم گرفته بود گریه میکرد دستشو کٍ سوخته بود گرفتم گفتم اگه گریه کنی خوب نمیشه ها دردش بیشتر میشه دوباره بغلم کرد همینجوری کٍ با قده کوتاش منو بغل کرده بود منم سرشو ناز کردم اون دستش کٍ سوخته بودو گرفتم تویه دستم...
سرمو آوردم بالا یٍ نگاه به مامانم کردم دیدم بغض کرده اشک تو چشماش جمع شده خیلی تعجب کردم صبر کردم تا مامانه بچهه نسخه داروهاشو بگیره و کارش تموم بشه اومد دسته دخترشو گرفتو برد هی بهش میگفت خفه شو خفه شو دهنتو ببند رفتم سمته مامانم گفتم چی شده؟!؟!
فقط اشک از چشماش میومد...گفت میدونی دستشو مادره چسبونده بوده به بخاری!!!!!!
بٍ خاطره چی؟!؟!؟بٍ خاطره دروغ گفتن!!!!
بٍ من گفت داشتم بازی میکردم...
مادرش بهش گفته بوده نباید بگی من دستتو زدم به بخاری!!!یعنی خودش داش به بچه یاد میداد دروغ بگه!!!!!!!!!:(
دلم میخواس دستشو میدیدین از مچه دستش تا نوکه انگشتاش باند پیچی شده بود آویزون بود نمیتونست مچه دستشو نگه داره با اون یکی دستش این دستشو نگه میداشت:'((
ای خــــــــــــــدا آخه چـــــــراااااااااااااااااا؟؟؟؟:'((
همیشه پیشه خودم میگفتم تنها عشقی که تو این دنیا پاکه عشقه یه مادر به بچشه ولی حالا؟؟؟
آخه چرا خدا جون؟به کجا رسیدیم؟چرا انقدر کثیف شدیم چرا مسلمون بودنو و اعتقاده به خدارو فقط تو چادر سر کردن میدونیمو پوشوندنه موهامون!!!!
"چه جاهل بودند اعرابی که در آن روزها
دختران شیرخواره را زنده به گور می کردند!
چه جاهل ترید شما که این روزها
دختران بالـــــغ را زنده به گورِ عقاید خود می کنید!!!

اگر درد داري...
تحمل کن...
روي هم که تلنبار شد...
ديگر نميفهمي کدام درد از کجاس...!
کم کم خودش بي حس ميشود...!
پ.ن:این روزا خیلی به مرگ فکر میکنم ولی نمی دونم اونم به من فکر میکنه.. .. ..
پ.ن:شاید حالا حالا ها نتونم آپ کنم
پ.ن:نمیتونم زیاد بیام نت دارم واسه کنکور درس میخونم.
مردم همه در بیهوده رفتن*های خویش سردرگم...


تا حالا شده برایٍ یـ لحظه خودمونو بزاریم جایه اینا؟!
خودمونو بزاریم جایٍ زنایی کٍ جرمشون فقط دوست نداشتن بوده.. .. ..
زنایی کٍ زیباییشونو دوست داشتن.. .. ..
همونایی کٍ صُبا وقتی از خواب پا میشدن اولین چیزی کٍ میدیدن زیباییشون تو آینه بود ولی حالا دیگه اون زیبایی تو آینه نیست پس کجاست؟کــــــــو؟چرا نیست؟چرا از دستش داد؟
چون می خواست شریکٍ زندگیش کسی باشه کٍ دوسش داره؟!؟!؟!
ای خداااااااااااااااااا بٍ همون عدل و عدالتت قسم ی جوری اینارو نجات بده ی جوری کمکشون کن هیچ وقت تنهاشون نزار میدونی کٍ برای یٍ زن بزرگترین درد از دست دادنه زیباییشه میدونی خودت میدونــــــــی.. .. ..
اینجا ایران است.. .. ..
مردمانی کٍ در آن زندگی میکنند خدا را میشناسند و پیامبرش را قبول دارند آنان برای خدایشان سجده میکنند
همه آنها بدونه استثناء کلام خدارا بارها زمزمه کرده اند.. .. ..!!!!
همیشه فٍک میکردم مشکلاته من بزرزگــــترین مشکلاتــه ولی نــَـه مثکه از ماله من بزرگــترم هست :'(

بقیه عکس ها ادامه مطلب


راننده تاکسی اسکناس رو گرفت و پرسید: 1نفری؟ مکث کردمو گفتم خیلی وقته!
˙·▪●●● ●●●▪·˙ ˙·▪●●● ●●●▪·˙ ˙·▪●●● ●●●▪·˙ ˙·▪●●● ●●●▪·˙
همیشه این سوال ذهن مرا در بر میگیرد:
که چـــــــــرا !!!
اعتماد نگاه دیگران به تن ِ زن ختم می شود!؟
مگر زن خلاصه شده در همین یک بدن؟!
دوست دارم تنش را بپوشاند از گـٍل و لای از منفورتریــــن چیزها...
... آنگاه دریابم که بـــاز اعتماد نگاه تو به آن ختم می شود؟؟!!!
کاش او را برای مهربانی قلبش می خواستــــی...
نـــه آنکه فقط شب را با تو به سر کنـــد !!!
تو تمام قلب این زن را تسخیــر کردی...
ولی فقط پیچ و تاب تنش زیباست؟؟؟
چـــــــــرا لبخنــــــــدش را نمی بینــــــــــــــی که از سردی ِ نگاهت بر روی لبانــــــــــــش یــــــخ زده ...........

خدا هم خوب می داند
که این عدل زمینی ، عدل کم دارد

. خشونت آروغ زدن های شوهر است به جای دستت درد نکند برای دستپخت عالی یک صبح تا ظهر حبس شدن در آَشپزخانه .
خشونت قانون نابرابر حق قیومیت پدربزرگی است که در فقدان پدر ، صاحب بلامنازع نوه ی دختری اش می شود بی اینکه حضور مادر در جایی دیده شده باشد. خشونت حق ارثی است که پس از مرگ پدر به تو داده می شود نیم آن چیزی که برادرت می گیرد و تازه منت بر سرت می گذارند که نان آور خانه ات دیگری است .
خشونت خـــود ما زنانیم که تمامی اینها را می پذیریم بی هیچ اعتراضی و آن کسی را هم که در میانمانبه اعتــــراض بلند می شود با القاب زن فلان و بهمان به سخره می گیریم . خشونت خود خودمانیم و
از ماست که بر ماست
